![]() |
![]() |
|
| ناکجاآباد قدیم |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط سیده مهناز عظيمي |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط سیده مهناز عظيمي |
|
|
به نام خدا 21 گرم در سال 2003 به کارگردانی الخاندرو گنزالز ایناریتو و با بازی بازیگران معروفی چون شون پن، نئَومی واتس و بنیچیو دل تورو ساخته شد. 21 گرم دومین ساخته ی ایناریتو پس از آمورس پرروس در سال 2000 است؛ بعدها فیلم “بابل” را از او دیده ایم. این فیلم برای ایناریتو و هنرپیشگانش، دو نامزدی اسکار 2003 را به همراه داشت، نامزدی اسکار برای نقش اول زن (نئومی واتس) و نامزدی اسکار برای نقش مکمل مرد (بنیچیو دل تورو) نام 21 گرم از تحقیقات دکتر دانکن مک داگل برگرفته شده است؛ او در اوائل قرن پیش میلادی، تحقیقاتی را برای اندازه گیری وزنی که موقع جدا شدن روح از بدن، از دست می رود، انجام داد، تا نشان دهد که روح هم مانند هر چیز مادی دیگر، وزن دارد و وزنش قابل اندازه گیری است. او در طی این تحقیقات به عدد 21 گرم رسید. 21 گرم روایتی پیچیده و تودرتو از آدم های مختلفی است که سرنوشت شان به هم گره می خورد. این فیلم با نگاهی تازه رویداد های پیچیده ی زندگی و سرنوشت انسان ها را بررسی می کند. خلاصه فیلم: جک همان روز عصر با خانواده ی کریستینا تصادف کرده و فرار می کند. نقد فیلم: شون پن در اواخر فیلم پس از پس زدن پیوند قلب و بستری مجددش در بیمارستان: "میگن وقتی کسی می میره 21 گرم از وزن بدنش کم می شه وزن چندتا دونه پنچ سنتی یه مرغ مگسخوار یا یه تیکه شکلات .....اصلا وزن 21 گرم چقدره؟؟؟"
"می دونی وقتی مامان مرد به چی فکر می کردم ؟ نمی تونستم بفهمم دیگه چه طور می تونی با مردم صحبت کنی چه طور می تونی بخندی .........دوباره نمی تونستم بفهمم چه طور می تونی بازی کنی نه نه این دروغه ...زندگی الان جریان نداره ." در پایان ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط سیده مهناز عظيمي |
|
|
"به نام خدا" شهر فرشتگان محصول سال:1998 به کارگرداني: Brad Silberling فيلم نامه:نوشته Wim Wenders ، Peter Handke ، Richard Reitinger ، Dana Stevens بازیگران: Nicolas Cage در نقش Seth Dennis Franz در نقش Nathaniel Messinger خلاصه فيلم: فرشتگاني كه به اراده ي الهي در ميان انسانها رفت و آمد مي كنند و پس از مرگ آنها مامور هدايتشان مي شوند كه در اين ميان ست( نيكلاس كيج) شيفته ي زندگي و احساسات و قدرت هاي مادي آدم ها مي شود و در حين گرفتن جان يكي از بيماران پزشك متخصص قلبي به نام "مگي" (مگ رايان) مبهوت احساسات او براي بيمارش مي شود و خواسته و ناخواسته عاشق او مي شود و خود را در هيبت يك ملاقات كننده ي عجيب به او نشان مي دهد . ست با راهنمايي هاي "مسنجر "بيمار ديگر مگي كه خود زماني فرشته بوده و بعد به هيبت آدم ها در آمده و هنوز شيفته لذايذ دنياي آنهاست و با كسب اجازه از خدا و بدون توجه به نصيحت هاي ديگر دوستان فرشته اش ، از طريق پرت كردن خود از ساختمان بلندي ( كه نوعي استعاره از هبوط انساني است) تبديل به انسان مي شود. و پيش معشوق خود رفته و 24 ساعت از تمام لذات انساني بهره مند مي شود اما خوشي هاو لذت هاي زندگي اين فرشته ي تازه انسان شده نيز مانند ديگر انسانهاي روي اين كره ي خاكي ديري نمي پايد. نقد فيلم: اين فيلم به لحاظ مضمون فيلمنامه و ديالوگ و نقاط عطف داستاني در درجه ي بسيار بالا و فوق العاده اي نسبت به ديگر فيلم ها قرار دارد. ژانر فيلم ماورا است و به نوعي برخي حكايات اساطيري اديان را ( عشق فرشته و انسان و انسان شدن او براي رسيدن به معشوقش) بازآفريني مي كند. كارگرداني سيلبرلينگ بسيار خوب و درخور توجه است، فيلم از نظر جلوه هاي بصري و ماورايي به حدي خوب كار شده كه ذره اي شما در غير واقعي بودن آن ترديد نمي كنيد. بازي مگ رايان عالي است و نيكلاس كيج هم كه تا آن وقت اكثرا در نقش هاي كمدي ظاهر مي شده بازي قابل توجهي ارائه مي دهد. در فیلم تا حدودی فرهنگ يهوديت از لباس فرشتگان كه شبيه به خاخام هاي يهوديست بارز است. اما فيلمنامه نويس و كارگردان كارشان را زياد درگير گرايشات مذهبی نكردند و بيشتر فيلم بازتابي از برداشت آنها از اعتقاداتشان مي باشد. موسيقي فيلم هم بسيار با صحنه ها و حتي بازي بازيگران و احساسات شان در هر صحنه از فيلم هماهنگ است و به زيبايي فيلم مي افزايد. و اما... پایان این فیلم یکی از بهترین بخش های آن است چرا که گویا به ست (و به نوعی به خود ما انسان ها) ثابت می کند که انسان براستی و به حق اشرف مخلوقات است : زیبایی هایی که ست در زندگی انسانها می بیند و حسرت اش رامی خورد ( مثله: بو ، مزه ، تماس و لمس و احساس، چيز هايي كه فيلم با ظرافت آنها را به ياد بشر مي اندازد) باعث مي شود كه او به زندگي انسانها غبطه بخورد و در پايان در آخرين دعاي صبحگاهي اجازه ي انسان شدن را از خداوند بگيرد و خدا اين فرصت را به او مي دهد و او انسان مي شود و هبوط مي كند. از نظر من"""شايد""" آنچه كه بيش از اينها "ست" را شيفته ي انسان ها كرد قدرتي بود كه آنها بيشتر از آنچه واقعيت داشت در خود مي ديدند، يعني حيات بخشيدن به بيماران، چيزي كه ست به خوبي مي دانست در قدرت هيچ مخلوقي نيست و مرگ بيمار مگي صرفا اراده ي الهي بوده . اما مگي به خاطرش خود را سرزنش مي كرد ، در صحنه اي كه مگ روي پله هاي بيمارستان مي نشيند و گريه مي كند ، ست صداي حرف ها و ملامت هاي دروني او را مي شنود و شايد براي او كه فرشته بود و مطيع مطلق خالق جهان اينكه انسان ها خود را مسئول جان يكديگر مي دانند و براي مرگ آنها خود را سرزنش مي كنند بسيار جالب بود. ست در آن موقع از رنج هاي بشر و بيش از آن دردهايي كه در پس داشتن احساسات انساني است با خبر نبود. و حتي اشك ريختن مگي را زيبا مي ديد و بالاخره بر خلاف نصايح دوستان فرشته اش از خدا مي خواهد كه او را انسان كند و به تمام لذات انساني مثله باران ، غذا ، طعم، بو و حتي عشقبازي دست پيدا مي كند. اما اين 24 ساعت مثله زندگي بسياري از انسانها براي ست انسان شده هم ديري نمي پايد و به رنج هجران و از دست دادن و مرگ عزيزترين كس اش كه جزو تلخ ترين و دردناك ترين احساسات بشري است، دچار مي شود . چيزي كه شايد همان "باري" باشد كه در روز ازل كوه ها از به دوش كشيدن آن سربازدند ولي انسان پذيرفت و اين فيلم به ظريف ترين حد ممكن اينكه" رنج ،راه تعالي و به كمال رسيدن انسان هاست" را اثبات مي كند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:34 قبل از ظهر توسط سیده مهناز عظيمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
با شما در جایی دیگر...
|
|
RSS
|